-
خدایا مرسی!!!!!
1386/09/29 21:32
من خوشحالم،من جیغ می کشم.من..... چیه؟این دفعه نیومدم غرغر کنم .اسمم تو مکه دانشجویی در اومده ه ه ه ه ه...وای خدایا باورم نمیشه،منو دعوت کردی که بیام،کلی مرسی.نمی دونم چی بگم،باورم نمی شه.پس فقط همین.انشاالله قسمت همه بشه. پاورقی:هان؟نمنه؟من؟
-
تو به جای من
1386/09/15 21:09
اول از همه سلام خجالت نمی کشی؟تو می گی.خب چرا خجالت هم داره،من می گم ببخشید اگه دیر به دیر میام اینجا. خب تو به جای من،این روزها همه رو اعصاب من راه می رن.شما چطور؟ صحنه اول :در کلاس سمعی بصری نشسته ایم،صبح پنج شنبه، استاد روی صفحه به ما آثار بزرگان معماری رو نشون میده،ما همه کف کردیم،استاد خوشحال می شه،استاد بدجنسی...
-
زندگی سگی
1386/08/07 19:53
من اومدم.هورا.... . خسته نباشم.از صبح تا شب ماکت و چند ضلعی می سازم ،فوم می سابم،رسم می کشم،آخرشم هیچی استاده یه نگاه عاقل اندر صفیحانه بهش می کنه می گه ای بد نیست.به خدا مردم،آرزوی یه شب خواب خوش به دلم مونده،به قول پردیس زندگی سگی(نمی دونم چه ربطی داره ولی روزی ۱۰۰ بار تکرارش می کنه).خلاصه اینکه شبا یا نمی خوابم یا...
-
شازده کوچولو
1386/07/17 21:37
چیه؟چرا اینجوری نگام میکنی؟ شدم مثل فراری ها؟تو اینو می گی.آره،این که چیزی نیست،دیروز واسه بار ۷ام شازده کوچولو رو خوندم،کلی هم گریه کردم.آخه شاسکول کی با شازده کو چولو گریه اش می گیره هان؟تو اینو می گی.منم شونمو می ندازم بالا میگم.چه می دونم،ولم کن.بعد می رم تو فکر شازده کوچولو و گلش،که تازه بعد از ترک کردنش...
-
واسه تو
1386/06/29 14:16
درددلم فقط با تو هست،فقط واسه تو می نویسم واسه تو نفس می کشم،اون پرندهه رو دیدی؟!تو دستم بود،خیلی خوشکل بود،به خاطر تو پروندمش،به خاطر تو،به خاطر تو.می فهمی؟دیدمش ،خودم دیدمش،تو چشات بود،برق برق می زد،من آب می شدم،من گرمم بود،من نمی فهمیدم،هنوز هم نمی فهمم،من هیچی رو نمی فهمم،تو بهم بگو،من با تمام وجودم احساست...
-
[ بدون عنوان ]
1386/06/09 12:46
سلام،من امروز خیلی شنگولم ،اخه دوتا از بهترین دوستام به جمع وبلاگنویسان پیوستن.البته زیاد خوشحال نشین اخه ما هر جا دسته جمعی میریم اونجا یا منحل می شه یا تعطیل یا خلاصه یه بلایی سرش میاد.باور کنین.مدرسمون که از صحنه روزگار محو شد.اومدیم رفتیم کنسرت یه خواننده معروف،وسط کنسرت اومدن یارو رو جمع کردن بردن.رفتیم .... حالا...
-
خدا سلام رساند و گفت
1386/06/03 19:32
مادرم خواب دید که من درخت تاکم.تنم سبز است و از هر سر انگشتم،خوشه های سرخ انگور آویزان.مادرم شاد شد از خواب و آن را به آب گفت.فردای ان روز خواب مادرم تعبیر شد و من دیدم اینجا که منم،باغچه ای هست و عمری است که من ریشه در خاک دارم. و ناگزیر دست هایم جوانه زد و تنم، ترک خورد و پاهایم عمق را به جست و جو رفت،و از آن پس...
-
نیم سفر نامه من
1386/06/01 22:55
به نام خدا اول از همه بگم که با اجازتون ۱هفته قرار بود بریم مسافرت .ما (من وبابام و داداشی)راه افتادیم پرواز۱ ساعت تاخیر داشت.خب تا اینجاش که خوبه.رسیدیم تهران،گفتن باید برین فرودگاه امام،توی اون هوای خفه راهی فرودگاه امام شدیم،بعد از ۵/۱ ساعت رسیدیم،بماند که راننده تاکسی تو ترافیک با سرعت می رفت یهو ترمز می کرد و من...
-
[ بدون عنوان ]
1386/05/29 23:36
به تو گفتم ببین،منو دیدی ولی چرا نگام نکردی به همین زودی یادمون می ره،هر چی می خوای بگو،هر کاری می خوای بکن،هوا هم دیگه از نفس کشیدنم خسته شده.درست همون لحظه ای که بفهمی هیچی نبودی،تو توی این همه مدت هیچی نبودی،کجایی؟منو می بینی؟صدامو می شنوی؟اصلا هستم؟یا یه تووهمه که واسه خودم دارم.می خوام برم یه جایی که بشه بلند جیغ...
-
دلم بستنی می خواد
1386/05/25 20:40
اگه گفتی دلم چی مخواد؟ دلم هوس دوم دبیرستانمو کرده،که معلم ریاضیمون رو اذیت می کردیم و از کلاس اخراج می شدیم. دلم هوس همه ی لحظه هایی رو کرده که کف حیاط مدرسه ولو می شدیم و به جیغ های ژاول (لقب ناظممون) و تهدیداش می خندیدیم و خیلی چیزای دیگه که... چقدر بده که الان میدونم در لحظه ای هستم که یه روز آرزوشو داشتم و حالا...
-
گریه
1386/05/21 22:24
اصولا آدم یه وقتایی دلش می خواد بزنه زیر گریه که این کار دلایل مختلف داره ممکنه دلش واسه یکی یا واسه یه جا تنگ شده باشه ممکنه یه حرفی تو دلش باد کرده باشه ممکنه یکی دیگه ناراحتش کرده باشه ممکنه گرسنه اش باشه(خیلی مورد مهم و قابل ذکری بود) ممکنه دردش گرفته باشه(سوزش از نواحی مختلف هم شاملش می شه) ممکنه.....اصلا همینجور...
-
تولد من
1386/05/19 21:15
هووررا .امروز هجدهمین سالگرد تولدمه.واسم خیلی زود گذشت،نمی دونم که تو این ۱۸ سال کارایی که باید انجام می دادم دادم یا نه.خیلی سخته که بخوای خودتو مورد قضاوت قرار بدی ولی هرچی بوده و نبوده.دوست های خیلی خوبی دارم که فکر کنم از همه چیز بهتر باشه.مرسی از همه اونایی که بهم تبریک گفتن. از این لحظه من هجده سالم شد.قدرت...
-
مرثیه ای برای کنکور
1386/05/15 19:00
الان من یه چیزی تو مایه های<نوشدارو پس از مرگ سهرابم> فلسفه کنکور:یه عده آدم بیکار دور هم نشستن و برای یه عده بیکار دیگه برنامه ریزی کردن که نکنه خدای نکرده اون عده بیکار دوم برن معتاد بشن ودر امور ناشایست بیفتن،از این رو(همان رو)با خودشون گفتن نمی شه که جوونا وقتی دیپلم گرفتن صاف صاف راه بیفتن تو جامعه...
-
برای تو
1386/05/11 13:11
وقتی راه میرم صدای پاتو میشنوم،می دونم که نیستی ولی بازم برمی گردم و پشت سرم رو نگاه میکنم،موقعی که گریه میکنم جای دستات رو شونه هام احساس میشه،بازم تو نیستی ولی دلم می خواد باشی،پس دوباره و دوباره دنبالت میگردم،وقتی چشمامو بستم سایه ات روی صورتم می یوفته،اینبار دیگه مطمنم که تو اینجا نیستی ولی چشام نمی تونن بسته...
-
[ بدون عنوان ]
1386/05/01 15:46
انگار اینجا همون جای همیشگی هست.۲ماه با اینده فاصله داریم.موقع تابستون هم یادمون میره که چترهامون رو ببندیم و به بالا سرمون نگاه کنیم.خیلی مزخرفی حالم ازت بهم میخوره.دیگه اون قیافه خوشکلت هم منو راضی نمی کنه،میدونم به زور رنگ روغن اینقدر جذاب شدی.همیشه به خاطر رک بودنم تحسینم می کردی،اما حالا...آره من همینم می خوام از...
-
یکی بود یکی دیگه هم بود!!!!!
1386/04/30 16:36
یه روز یکی به یکی دیگه گفت:سلام یکی دیگه هم بهش لبخند زد.بعد اون یکی تو دلش قند آب شد ولی نمی دونست که یکی دیگه همینجور الکی بهش لبخند زده.از اون روز به بعد هرروز میرفت و بهش سلام میداد.یکی دیگه هیچوقت نفهمید که چرا ساعت ها یکی میاد و منتظر می شه تا اون رد شه و بتونه بهش سلام کنه اخه خیلی خنگ بود.خنگ تر از یکی.یکی...